پنج شنبه ٢٦ مرداد ١٣٩٦

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

     

بازدید کننده ارجمند! طراحی جدید پایگاه اطلاع رسانی رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان در حال انجام می باشد. شما می توانید نظرات خود را از طریق منو «درباره ما» و زیر منوی «ارسال پیام» برای ما ارسال نمایید.
عناوین
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 882
 بازدید امروز : 622
 کل بازدید : 2267300
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 1.1406
ساعت
تاریخ و تمدن

تاریخ:
ارمنستان در دوران باستان: نخستین‌بار از ارمنیان که مردمانی هند و اروپایی‌اند، اندکی پس از پایان سدۀ 7 ق‌‌‌‌م یاد شده است. این مردمان گروهی از ساکنان باستانی منطقه را به سرزمینهای شرق کوه آرارات راندند و خود ساکن منطقه شدند. در این محل، یونانیان آنها را آلارُدیها (آراراتیها یا اورارتوییها) خواندند. این گروههای تازه وارد رهبری خود را بر مناطقی که از غارتگریهای سکاها و کیمِریها خسارتهایی دیده، اما هنوز از عناصری بازمانده از تمدنی والا برخوردار بود، اعمال کردند. این تازه‌واردان که در سطح پایین‌تری از تمدن بودند، زندگی خود را بر اساس عناصر تمدنی موجود، همچون شهرهای محصور، نهرهای آبیاری و اراضی قابل کشت پی‌گرفتند.
قومِ هایک (هایها)، آن چنان که ارمنیان خود را می‌خوانند (واژۀ ارمنی ظاهراً نتیجۀ اشتباه گرفتن آنان از سوی ایرانیان یا یونانیان با آرامیهاست)، قادر به برقرار ساختن حکومت مستقل خود نبودند. از این‌رو، سرزمین آنان از همان آغاز توسط هووخشتره به پادشاهی ماد، و سپس توسط کورش بزرگ، همراه با سرزمین ماد، به شاهنشاهی هخامنشی در ایران منضم شد (حدود 550 ق‌م). از این سرزمین در سنگ‌نبشتۀ بیستون، متعلق به داریوش بزرگ (سل‍ 522-486 ق‌م) به عنوان اَرْمینه و اَرْمَنیه یاد شده است و به گفتۀ هرودت، مورخ یونانی سدۀ 5 ق‌‌م، بخشی از ساتراپی سیزدهم، قلمرو هخامنشیان را تشکیل می‌داد. به گفتۀ او، اورارتوییها نیز بخشی از ساتراپی هجدهم را تشکیل می‌دادند. گزنفن که در آناباسیس خود ماجراهای سپاهیان یونانی در ایران را بازگو می‌کند، از حکومت محلی این سرزمین در حدود سال 400 ق‌‌م یاد می‌کند و خبر می‌دهد که این حکومت در دست رهبران دهکده‌ها بود و اسب مالیات آنان به شاهنشاهان ایران را تشکیل می‌داد. این سرزمین تا هنگام انضمام آن به امپراتوری اسکندر مقدونی (331 ق‌م) و جانشینانش، یعنی امپراتوری سلوکی (301 ق‌م)، پیوسته در حکومت ساتراپهای ایرانی یا بومی بود.‌
آرْتاشِسیان1، پس از شکست آنتیوخوس سوم، شاه سلوکی از رومیان در نبرد ماگنِسیا (زمستان 190- 189 ق‌م)، دو ساتراپ ارمنی او، یعنی آرتاشِس (آرتاکْ‍سیاس) و زاره (زاریادرِس ) با تأیید روم به ترتیب به عنوان شاه ارمنستان بزرگ و شاه سوفِنه به قدرت رسیدند و بدین‌سان، بنیادگذاران ارمنستان مستقل شدند. آرتاشس پایتخت خود آرتاشات را در کنار رود ارس و در نزدیکی ایروان امروزی برپا داشت. استرابُن، جغرافی‌دان یونانی از پایتخت سوفنه با نام کارکاثیوکِرتا یاد می‌کند.
در حدود سال 165ق‌م، یعنی هنگامی که حاکم آرتاشسی سعی داشت رقیب خود را تحت انقیاد درآورد، کوششی برای پایان دادن به تقسیم ارمنستان به دو بخش شرقی و غربی صورت گرفت؛ اما این کار به دست جانشین او، تیگْران (تیگرانِس) دوم (حک‍ 95-55 ق‌م) انجام شد. او با تصرف سوفنه اتحادی در ارمنستان پدید آورد که حدود 500 سال دوام یافت. اگر چه فرهنگ ارمنی در زمان تیگران دوم (بزرگ) نیز مانند پیش از آن ــ و نیز چنان‌که به صورت بنیادین تا چندین سده بعد از آن دوام یـافت ــ فرهنگی ایرانی بود، اما متفکران و بازیگران هلنی نیز در دربار ارمنستان پذیرفته بودند. پادشاهی ارمنستان تا زمان مداخلۀ تیگران در درگیری میان پدر زن خود، مهرداد (میثراداتس) ششم حاکم پُنتُس و روم دوام یافت.
لوکیوس لیکینیوس لوکولوس، فرمانده رومی در 69 ق‌م تیگرانوکِرتا، پایتخت جدید تیگران را تصرف کرد. او موفق نشد شهر آرتاشات را تصرف کند، اما در 66 ق‌م لشکر پُمپیوس، با یاری یکی از پسران تیگران، موفق به انجام دادن این کار شد و شاه را وادار کرد تا از سوریه و دیگر متصرفاتش در جنوب صرف‌نظر کند و متحد روم باشد. ارمنستان به صورت کشوری میان دو قدرت، و اغلب عرصۀ درگیری میان روم و شاهنشاهی اشکانی درآمد. ارمنیان با پیش‌بردن سیاستهایی زیرکانه در میان همسایگان قدرتمندشان، انزوا و ضعف خود را جبران می‌کردند، تاسیت (تاکیتوس)، مورخ رومی آنها را «مردمانی مرموز» می‌نامید.
اشکانیان (آرْشاکیان) ، رومیان و اشکانیان هر دو می‌کوشیدند تا عامل خود را در ارمنستان به تخت سلطنت بنشـانند، تـا اینکـه پیمـان رهـاندِیا1 ــ که در 63م میان کُربولو، فرمانده رومی، و تیرداد (تردات)، شاه ارمنستان منعقد شد ــ به نوعی تعادل قوا انجامید. بر اساس این پیمان، قرار شد شاه‌زاده‌ای اشکانی به تخت سلطنت ارمنستان بنشیند، اما فرمان حکومت خود را از امپراتور روم بگیرد. درگیری ایران و روم به انضمام کوتاه مدت بخشی از غرب این سرزمین توسط امپراتور ترایانوس در115و116م منجر گردید، اما جانشین او، هادْریانوس مجبور شد مرز امپراتوری روم را تا رود فرات به عقب بکشد. پس از دستگیری واغارشاک، شاه ارمنستان توسط کاراکالا و کوشش او برای پیوستن این کشور به روم در216م، ماکْرینوس، جانشین کاراکالا پسر واغارشاک، یعنی تیرداد دوم را که در منابع ارمنی خسرو بزرگ خوانده می‌شود، به عنوان شاه ارمنستان به رسمیت شناخت (217م).
مقاومت تیرداد دوم در برابر ساسانیان پس از سقوط سلسلۀ اشکانی در ایران (224م)، با کشته‌شدن او به دست اَنَک پارتی، عامل ساسانیان (ح 238م) و به هنگام تصرف ارمنستان به دست شاپور اول که باج‌گزار خود، اَرته وَزده (آرتاواسدِس) را به تخت نشاند (252م)، به پایان رسید. به هنگام امپراتوری دیوکلِسیَن، ایرانیان مجبور به صرف‌نظر از ارمنستان شدند و تیرداد سوم، پسر تیرداد دوم، با حمایت رومیان بر تخت سلطنت نشست (ح 287م)؛ سلطنت او تعیین‌کنندۀ مسیر بعدی تاریخ ارمنستان به حساب می‌آید و تغییر آیین او توسط قدیس گریگور (گرِگوریوس) منوّر و پذیرش مسیحیت به عنوان دین رسمی (ح 314م) شکافی پایدار بین ارمنستان و ایران پدید آورد. مقام بطرکی ارمنستان یکی از مهم‌ترین عوامل بقای سلطنت خاندان اشکانی آن کشور، و پس از برافتادن آنان، حافظ اتحاد ملی این سرزمین شد. رؤسای طایفه‌های ارمنی که ناخارار خوانده می‌شدند، قدرت اصلی را در ارمنستان به دست گرفتند و قدرت شاه را محدود کرده، او را تحت‌تأثیر خود قرار دادند.
نارضایی ناخارارها از آرشاک (اَرشَک) دوم، در حدود سال 390م به تفکیک ارمنستان به دو قسمت منتهی شد: ارمنستان بیزانس و ارمنستان ایران. نخستین قسمت که حدود ارمنستان را شامل می‌شد، به سرعت در دولت بیزانس ادغام شد. ارمنستان ایران همچنان تحت حکومت خاندان اشکانی مستقر در دوین2 (دَبیل) ــ که پس از سلطنت شاه‌زادۀ اشکانی، خسرو دوم (330-339م) پایتخت شده بود ــ قرار داشت؛ این حکومت تا خلع آرتاشس چهارم و جانشینی او توسط مرزبانی ایرانی به درخواست ناخارارها (428م) تداوم یافت.
مرزبانان: کوششهای ناکام یزدگرد دوم، شاهنشاه ساسانی در تحمیل دین زردشتی بر رعایای ارمنی خود، در 451م به جنگ منتهی شد. قدیس واردان مامیکونیان، فرمانده ارمنی و همراهانش در نبرد آوارایْر (ژوئن 451) به قتل رسیدند، اما ایرانیان با انصراف از تحمیل دین به آنان، مرزبان خود، واساکِ سیونی (سیونیکی) را که در روایتهای ارمنی بزرگ‌ترین خائن به شمار رفته است، خلع کردند. شورش سالهای 481-484م به رهبری واهان مامیکونیان، برادرزادۀ واردان، آزادی مذهبی و سیاسی را برای ارمنیان در ازای کمک نظامی به ایران به ارمغان آورد و بدین‌سان، با نصب واهان به مرزبانی ارمنستان، آنان یک بار دیگر ادارۀ امور خود را تا اندازۀ زیادی به دست گرفتند.
یوستینیانوس اول در 536م ارمنستان بیزانس را به 4 استان تقسیم کرد و با سرکوب اشراف ارمنی و از طریق جا به جا کردن جمعیت، کار یونانی‌سازی این سرزمین را تکمیل نمود. قلمرو ارمنستان بیزانس در 591م توسط امپراتور ماوریکیوس (موریس) به عنوان بهای بر تخت نشاندن دوبارۀ خسرو پرویز در ایران، به سمت شرق گسترش یافت. به گفتۀ سِبِئوس، مورخ ارمنی، ماوریکیوس پس از انتقال بسیاری از ارمنیان به تراکیا، به شاهنشاه ایران توصیه نمود که در تبعیت از او، «این ملت نادرست و نافرمان را که به اختلاف بین ما دامن می‌زند»، برای جنگ به جبهۀ شرقی خود بفرستد. ایرانیان در طول جنگ امپراتور فوکاس و خسرو پرویز، ارمنستان بیزانس را به اشغال خود درآوردند و شماری از مرزبانان را به حکومت آنجا‌ نشاندند، تا اینکه آخرین آنها در 623م توسط امپراتور هِراکْ‍لیوس (هرقل) از قدرت برکنار شد. ایرانیان پس از سرنگونی خسروپرویز، در 628م یکی از بزرگان ارمنی به نام وارازتیرُتْسِ باگْراتونی را به عنوان مرزبان ارمنستان برگزیدند. او پس از مدت کوتاهی ارمنستان را تحت حکومت بیزانس درآورد، اما به جرم توطئه برضد هراکلیوس، در 635م تبعید شد.

دودمانهای مامیکونیان و باگْراتونی: نخستین حملۀ نافرجام عربها به ارمنستان در 640م/ 19ق با دفاع پروکوپیوس، فرمانده بیزانسی و یکی از ناخارارها به نام تئودُرُس رشتونی1 روبه‌رو شد. تئودرس که در 642م قادر به جلوگیری از تاراج دوین نشد، در 643م بر سپاه دیگر عربها پیروز شد و توسط امپراتور کُنستانْس دوم، فرمانده کل سپاه ارمنستان لقب گرفت. در 653م/32ق، کنستانس پس از متارکۀ جنگ بـا معاویه ــ که در آن هنگـام حـاکم شـام (سـوریـه) بـود ــ بـه صورت داوطلبـانه ارمنستان را به عربها تسلیم کرد و آنان نیز به این سرزمین تا اندازۀ زیادی خودمختاری داده، تئودرس را به عنوان حاکم آنجا برگزیدند.
جانشین تئودرس، هامازاسْپ مامیکونیان در پناه حکومت بیزانس قرار گرفت، اما پس از سال 661م/41ق، سلطۀ عربها بر ارمنستان دوباره برقرار شد، هر چند رقابت آنان با بیزانس، مقاومت ارمنیان و اکراه آنان از پرداخت مالیات، حکومت عربها بر منطقه را مشکل ساخت. شورشی نافرجام به رهبری موشِغ مامیکونیان (771-772م) موجب برافتادن خاندان مامیکونیان به عنوان نیرویی سیاسی در ارمنستان، و قدرت گرفتن خاندانهای باگراتونی و آرتْسْرونی به عنوان خاندانهای بزرگ اشراف ارمنستان شد. انتخاب آشوت باگراتونی، ملقب به گوشتخوار در 806م/190ق به عنوان شاه‌زادۀ ارمنستان، از سوی عربها نشان‌دهندۀ پذیرش خاندان او به عنوان بزرگ‌ترین قدرت موجود در ارمنستان بود.
هنگامی که خلیفه متوکل فرمانده خود، بُغای کبیر را به منظور فرمان‌بردار کردن ناخارارهای شورشی گسیل داشت، سمبات2 (سمباط) باگراتونی (ملقب به ابوالعباس)، حاکم ارمنستان، به او وفادار مانده بود، با این همه، سمبات خود نیز در 855م/241ق همراه با دیگر بزرگانِ اسیر شده، به سامرا فرستاده شد. در همین سال، آشوت اول (ملقب به بزرگ)، پسر سمبات ــ که در 862م نزد عربها به عنوان «امیر امیران» پذیرفته شده بود ــ توسط اعیان ارمنستان برای پادشاهی برگزیده شد و این گزینش هم از سوی خلیفه و هم از سوی امپراتور به رسمیت شناخته شد. در سراسر سدۀ 10م هنر و ادبیات رو به رشد گذاشت. آشوت سوم، ملقب به بخشنده (حک‍ 952 -977م) آنی را پایتخت خود قرار داد و کوشید تا از نظر معماری آن را به صورت یکی از درخشان‌ترین شهرهای سده‌های میانه عرضه بدارد.
باگراتونیهای شهر آنی که لقب «شاهنشاه» داشتند و در آغاز با‌حکومت‌آشوت دوم،‌ملقب به‌آهنین‌توسط‌ خلیفه در922م /310 ق به قدرت نشسته بودند، تنها حاکمان ارمنستان به شمار نمی‌آمدند. در 908م، امیرنشین خاندان آرتسرونی در واسپوراکان با تأیید خلیفه به صورت پادشاهی درآمد؛ موشِغ، برادر آشوت سوم در 961م پادشاهی باگراتونی قارص را برپا کرد و شاه‌زادۀ سیونیک شرقی در 970م خود را شاه خواند.
پیش از هجوم سلجوقیان در سدۀ 11م/ 5ق، امیرنشینهای ارمنستان از سوی غرب نابود شده بودند. استان تارون در 968 م به امپراتوری بیزانس منضم، و سیاست توسعه‌طلبانۀ باسیلیوس دوم سرانجام موجب از دست رفتن استقلال ارمنستان شده بود. قلمرو داویدِ تایْکی در 1000م، و امیرنشین واسپوراکان در 1022م ضمیمۀ ‌ایـن امپـراتــوری شـد. در سال‌ بعــد،یوهـانس ـ سمبات، شاه باگراتونی شهر آنی، ناگزیر امپراتور را وارث املاک خود ساخت و در 1045م، به رغم مقاومت گاگیک دوم، آنی به تصرف کنستانتینوس (قسطنطین) نهم، مُنوماخوس درآمد.
با ایـن همه، پیروزی بیـزانس دوام نیافت: طغرل در 1048م/ 439ق نخستین یورش سلجوقیان را به ارمنستان رهبری کرد، در 1064م/456ق، آنی و قارص به چنگ اَلب ارسلان افتاد و پس از نبرد مَلازگِرد (1071م/463ق) بخش اعظم ارمنستان به دست ترکان افتاد. سلسلۀ کردان شدّادی در 1072م آنی را به عنوان تیول دریافت داشتند. چند حاکم بومی ارمنی تا مدتی در قالب پادشاهی خاندان کیوریکیان در لُری و خاندان سیونیکیان در باغْک یا کاپان، و نیز امیرنشینهای خاچِن (آرتْساخ) و ساسون دوام آوردند. در سدۀ 12م، بسیاری از مناطق ارمنی پیشین به گرجستان منضم شد و بین سالهای 1236 و 1242م، تمامی ارمنستان و گرجستان به دست مغولان افتاد. زندگی و آموزه‌های ارمنی که حول محور کلیسا پاگرفته بود، در صومعه‌ها و جماعتهای روستایی تداوم یافت.
به هنگام فروپاشی ارمنستان بزرگ، بسیاری از ارمنیان به گرجستان، لهستان و گالیسیا مهاجرت کردنـد، حال آنکـه شماری دیگـر بـه کیلیکیه3 ــ کـه عده‌ای از ارمنیان پیش از آن در سـدۀ 10م در آنجـا اقامت گـزیـده بـودند ــ رفتند. در حدود سال 1080م، یکی از فرماندهان گاگیک دوم، به نام روبِن در باردزربِرد4 در کوههای توروس، و یکی از بزرگان ارمنی به نام اُشین در لامبْرُن مستقر شدند: اولی بنیادگذار سلسلۀ روبِنیها، یعنی اشراف و پادشاهانی شد که تا 1226م بر کیلیکیه حکومت می‌کردند و دیگری سر سلسلۀ هِتومیها به شمار می‌رود که پس از روبنیها تا 1342م قدرت را در دست داشتند.
کنستانتین اول (حک‍ 1092-1100م)، تورُس اول (حک‍ 1100-1129م) و لِوُن (لِئون) اول (حک‍ 1129- 1139م) که از اشراف (بارونهای) ارمنی بودند، قلمرو خود را در سرزمینهای بیزانس گسترش دادند و تا 1132م واهْکا (فِکۀ کنونی)، سیس (کُزان کنونی)، آنازارْبوس، مامیسْترا (مُپسوئِستیا)، آدانا و تارسوس تحت حکومت روبنیها درآمد. اگر چه یوانِس (یوحنای) دوم، ملقب به کُمنِنوس، امپراتور بیزانس، در انضمام تمامی کیلیکیه در سالهای 1137- 1138م به خاک خود موفق بود، تورس دوم (حک‍ 1145- 1168م) و مله(حک‍ 1170-1175م)، فرمانروایان ارمنی با کمک ترکان حکومت ارمنیان را بر این ناحیه احیا کردند. شاه لِوُن اول، ملقب به بزرگ (حک‍ 1199- 1219م)، متحد فریدریش (فردریک) اول، ملقب به بارباروسا، امپراتور آلمان تاج سلطنتی را از هاینریش (هانری) ششم، پسر فریدریش، و پاپ کلِستینوس سوم دریافت داشت و در 1199م در شهر تارسوس به دست کاردینال کُنراد فون ویتِلْسباخ، به عنوان شاه ارمنستان تاج‌گذاری کرد. امپراتور بیزانس نیز بی‌درنگ تاجی برای او فرستاد، اما ارمنستان کوچک دیگر به صورت متحد جدی غرب درآمده بود. ازدواج متقابل با خاندانهای صلیبیان فرانکی که از غرب آمده بودند، رواج یافت و نفوذ مذهبی، سیاسی و فرهنگی فرانکها، گر چه با مقاومت بسیاری از اشراف رو به رو بود، تأثیری قوی داشت. لوُن دربار و پادشاهی خود را با اعمال شیوه‌های غربی دگرگون ساخت و بسیاری از واژگان فرانسوی به زبان ارمنی وارد شد. ارمنستان کوچک نقشی مهم در تجارت اهالی ونیز و جنوا با شرق ایفا نمود و بندر لایاتْسو1 (آیاس کنونی، در کنار خلیج اسکندرون) به صورت رقیب اسکندریه درآمد.
لون پسری از خود به جای نگذاشت و بنابراین، تاج سلطنت به دختر او زابِل (ایزابِلا) رسید. فیلیپ، شاه‌زادۀ انطاکی، شوهر نخست زابل که از پذیرش آیین ارمنی سرباز می‌‌زد ــ در حالی که ابراز وفاداری ظاهری لون به رم در ازای تاج‌گذاری خود از سوی پاپ تا انـدازۀ زیادی نادیـده گرفته شد ــ توسط اشراف (بارونهای) ارمنی عزل گردید و کنستانتین (نایب السلطنه) که بارونِ لامبرُن و از نوادگان اُشین بود، زمینۀ ازدواج زابل را با پسر خود، هِـتوم (هایتُن) اول (حک‍ 1226- 1269م) نخستین پادشاه دودمان هتومی، فراهم آورد. هتوم از مغولان در تقابل با تهدید رو به افزایش مملوکان مصر استفاده کرد و در 1260م/ 658ق همراه با سپاه مغول وارد شهرهای حلب و دمشق در سوریه شد. جانشینان او سیاست او را دنبال کردند، اما مغولان رو به ضعف داشتند و پس از شکست ایشان در 1303م در نزدیکی دمشق، قادر به حفظ کیلیکیه نبودند.
پس از آنکه لون پنجم بدون جانشین درگذشت، تاج سلطنت به گی دو لوزینیان، بزرگ‌ترین پسر زابل (خواهر هتوم دوم) و شوهر زابل، آموری دولوزینیان (آمالْریک، پادشاه قبرس) رسید. او در 1344م به دلایل اعتقادی، توسط اشراف (بارونها) به قتل رسید و آنان دوشاه بعدی، یعنی کنستانتین چهارم و پنجم را از طبقۀ خود برگزیدند. پس از قتل کنستانتین پنجم، سلطنت یک بار دیگر به یکی از اعضای خاندان لوزینیان، یعنی لون ششم (یا پنجم؛ حک‍ 1374-1375م)، بردارزادۀ «‌گی» رسید. در این هنگام، در نتیجۀ پیشروی مملوکان، چیزی از قلمرو ارمنستان، بجز سیس و آنازاربوس باقی نمانده بود؛ لایاتسو سرانجام در 1347م سقوط کرده، و به دنبال آن، آدانا، تارسوس و دشت کیلیکیه نیز در 1359م از دست رفته بود. پایتخت (سیس) در 1375م به چنگ مملوکان افتاد و آخرین شاه ارمنستان اسیر شد. او در 1382م با فدیه آزاد شد و در 1393م در پاریس درگذشت. عنوان «شاه ارمنستان» به شاهان قبرس و سپس به ونیزیان تفویض شد و بعداً مورد ادعای خاندان ساووا قرار گرفت، اما از پایان سدۀ 14م، تاریخ ارمنستان به عنوان دولتی مجزا، جای خود را به تاریخ ارمنیان تحت سلطۀ بیگانگان داد.
عثمانیها و صفویان: پس از تصرف کنستانتینوپل (قسطنطنیه) توسط ترکهای عثمانی، ارمنیان به سبب غیرمسلمان بودن، امتیازات زیادی را از دست دادند. با این وجود، آنان به عنوان اهل ذمه، مدیریت امور خود را در چارچوب آنچه بعداً «نظام ملت» نام گرفت، در اختیار داشتند. بنا بر همین نظام، بَطریَرک ارمنیان در قسطنطنیه تا اواخر سدۀ 18م رهبری جامعۀ ارمنی «ملت ارمنی» را در دست داشت، هر چند ثروتمندان و صرافهای ارمنی معمولاً انتخاب و نحوۀ کار او را در دست خود داشتند. در آغاز سدۀ 16م و با تصرف کیلیکیه و ارمنستان بزرگ توسط عثمانیها، شمار ارمنیان رو به افزایش نهاد.
به هنگام مرگ تیمور در 807ق/1405م، مناطق شرقی ارمنستان به دست دو اتحادیۀ رقیب از طایفه‌های ترکمان، موسوم به قراقویونلوها و آق قویونلوها افتاد و این وضعیت تا شکست آق‌قویونلوها به دست شاه اسماعیل اول صفوی در 907ق/1502م ادامه یافت. ارمنستان یک بار دیگر، به صورت صحنۀ کارزار دو همسایۀ مقتدر خود درآمد، تا سرانجام عثمانیها در 920-922ق/1514-1516م آن را از حکومت ایران باز پس گرفتند. شاه عباس اول صفوی در خلال جنگی که در 1011ق/1602م درگرفت، کوشید تا سرزمینهای از دست رفته را بازپس گیرد و در 1013-1014ق/1604-1605م، با هدف رونق بخشیدن به تجارت در قلمرو خود، به اجبار هزاران نفر از ارمنیان را از جلفا به اصفهان منتقل کرد؛ این عده در محله‌ای در اصفهان، به نام جلفای‌نو اسکان داده شدند.
به هنگام صلح 1030ق/1620م، زمانی که بیشتر ارمنستان در دست عثمانیها بود، ایران مناطق ایروان، نخجوان و قراباغ را از نو به دست آورد. یک گروه 5 نفره از مَلِکها (شاه‌زادگان) ارمنی در منطقۀ کوهستانی قراباغ موفق شدند خودمختاری خود را محفوظ دارند و در خلال کشاکش میان عثمانی و ایران در سرآغاز سدۀ 18م، استقلال خود را برای مدت کوتاهی (1722-1730م) حفظ کنند. ترکها، به رغم مقاومت قهرمانانۀ داوید بِگ، رهبر ارمنیان، این منطقه را به اشغال خود درآوردند، اما در 1148ق/1735م توسط ایرانیان به رهبری نادرقلی (نادرشاه بعدی) به عقب رانده شدند.
بازرگانان ارمنی در جلفای‌نو نقش مهمی در حیات اقتصادی ایران برعهده گرفتند و به عنوان عوامل پیوند اروپا (از جمله انگلستان، اسپانیا و روسیه) با شرق، ابریشم ایران را صادر، و کالاهایی نظیر شیشه، ساعت، عینک و تابلو‌های نقاشی به ایران وارد می‌کردند. ایشان طی سدۀ 11ق/17م ثروت هنگفتی اندوختند و کلیساها و خانه‌های باشکوهی برپا داشتند، اما از آغاز سدۀ 18م، با وضع مالیاتهای سنگین بر آنان توسط نادرشاه (سل‍ 1148-1160ق/1736-1747م)، رونق کارشان رو به کاهش نهاد.


ارمنستان در دورۀ معاصر
ارمنستان و اروپا : روسها در آغاز سدۀ 19م در قفقاز پیشروی کردند. ایرانیان در 1228ق/1813م مجبور به پذیرش حاکمیت روسیه بر گرجستان، شمال آذربایجان و قراباغ شدند و در 1243ق/ 1828م ایروان و نخجوان را به آنها واگذار کردند. تماس با تفکر آزاد اندیشانه در روسیه و اروپای غربی عاملی در نوزایی فرهنگی ارمنیان در سدۀ 19م بود. در ترکیۀ عثمانی ارمنیان همراه با بقیۀ جمعیت این کشور از اقدامات اصلاحی موسوم به «تنظیمات» بهره‌مند شدند و در 1863م، قانون اساسی ویژۀ ارمنیان از سوی حکومت عثمانی به رسمیت شناخته شد. اما پیشرفت اجتماعی در این کشور کند بود و ارمنیان در آناتولی در معرض آزار و بدرفتاری بسیار بودند.
پس از جنگ روس و عثمانی در 1877- 1878م که ارمنیان روسیه نیز در آن شرکت داشتند، روسیه در پیمان سان استفانو بر این نکته اصرار ورزید که یا اصلاحاتی در بین ارمنیان تحت امر سلطان اعمال، و حمایت از آنان در برابر کردها تضمین شود، یا روسیه ارمنستان عثمانی را در اشغال خود نگه خواهد داشت. این تقاضا در کنگرۀ برلین تعدیل شد، اما از آنجا که تا پایان این سده، بریتانیا نقش حامی عثمانی را ایفا می‌کرد، «مسئلۀ ارمنیان» به عنوان عاملی در سیاست بین‌الملل برجای ماند.
حزب سوسیالیست هِنچاک1 (زنگ) در 1887م، و حزب داشناکتسوتیون2 (اتحادیه) که بیشتر ملت‌گرا بود و اعضای آن معمولاً داشناک خوانده می‌شدند، در 1890م بنیاد نهاده شد و در برابر تقاضای رو به افزایش ارمنیان برای اصلاحات ضروری هر دو حکومت عثمانی و روسیه آنان را به طور فزاینده‌ای سرکوب کردند. در 1895م، پس از آنکه سلطان عبدالحمید دوم مجبور به دادن وعدۀ اعمال اصلاحات به بریتانیا، فرانسه و روسیه شد، کشتارهای سازمان یافتۀ پردامنه‌ای در استانهای مختلف عثمانی رخ داد. در 1896م، پس از اشغال نافرجام بانک عثمانی توسط 26 جوان داشناک، کشتارهای بیشتری در پایتخت این کشور اتفاق افتاد. در روسیه، هم تزار آلکساندِر سوم و هم پسر او، نیکُلای دوم، صدها مدرسه، کتابخانه و دفتر روزنامۀ ارمنی را بستند و نیکلا در 1903م اموال کلیسای ارمنی را مصادره کرد.
بزرگ‌ترین رویداد مصیبت‌بار در تاریخ ارمنیان با آغاز جنگ جهانی اول روی داد. در 1915م دولت «ترکان جوان» تصمیم گرفت همۀ جمعیت ارمنی 000‘750‘1نفری کشور را به سوریه و بین‌النهرین ‌انتقال دهد. آنـان ‌ارمنیان‌ عثمانی را
ــ بـه‌ رغـم تعهد بسیـاری از آنـان بـه وفاداری ـ عنـاصـر خطرناک خارجـی و شریک در توطئۀ دشمن مسیحی‌گرای تزاری برای برهم زدن فعالیتهای عثمانی در شرق می‌دانستند. در آنچه بعدها «نخستین نسل‌کشی» سدۀ 20م خوانده شد، صدها هزار ارمنی که از خانه‌های خود رانده شده بودند، یا قتل عام شدند، یا در خلال جابه‌جایی قومی، آن قدر پیاده راه پیمودند تا جان باختند. شمار کشته‌شدگان ارمنی در ترکیه طی سالهای 1915 تا 1923م بین 000‘600 تا 000‘500‘1 تن برآورد شده است. علاوه بر این، طی این مدت دهها هزار تن از آنان به روسیه، لبنان، سوریه، فرانسه و ایالات متحده مهاجرت کردند.
جمهوری ارمنستان: در 1916م مناطق ارمنی‌نشین عثمانی به دست نیروهای روسیه افتاد، اما در مارس 1918، بر اساس پیمـان برِست ـ لیتوفْسک، روسیـه مجبـور بـه بازگـردانـدن این مناطق و نیز بخشهایی از منطقۀ ارمنی‌نشین روسیه به عثمانی شد؛ البته بعضی ارمنیان در تقابل با عثمانی از خود مقاومت نشان دادند. در 22 آوریل 1918، ارمنستان، گرجستان و آذربایجان جمهوری فدرال ماوراء قفقاز را تشکیل دادند، اما تفاوتهای اساسی میان آنها خیلی زود موجب شد آنها از یکدیگر جدا شوند و جمهوریهای جداگانه‌ای را برپاسازند. بدین‌سان، ارمنستان در 28 مۀ همان سال استقلال خود را اعلام کرد. این جمهوری عمر کوتاهی داشت و در 4 ژوئن، مجبور به امضای پیمان باتوم با عثمانی شد که بر مبنای آن، مرز پیش از 1878م روسیه و عثمانی را در طول رودخانه‌های آرپا و ارس به عنوان مرز خود شناخت؛ اما پس از پیروزی متفقین، ارمنیان آلکساندروپُل (گیومْری فعلی) و قارص را به اشغال خود درآوردند. جنگ کوتاهی با گرجستان به تصرف بُرچالو (مارْنِئولی) و آخالْکالاکی، و جنگ با آذربایجان به دستیابی ارمنستان به منطقۀ قراباغ انجامید. به رغم این موفقیتهای موقت نظامی، این مناطق هنوز خارج از خاک اصلی ارمنستان قرار دارند.
در 15 ژانویۀ 1920، متفقین 3 جمهوری ماوراء‌ قفقاز را به رسمیت شناختند. در 10 اوت، ارمنستان پیمان سِوْر1 را امضا کرد که طی آن، ترکیۀ عثمانی این کشور را دولتی آزاد و مستقل می‌شناخت. در 22 نوامبر، ویلسِن، رئیس جمهور ایالات متحده مرزهای ترسیم شده از سوی متفقین را اعلام کرد که مطابق آن، بخش اعظم ولایتهای ارزروم، طرابوزان، وان و بِدلیس به جمهوری ارمنستان تعلق می‌گرفت. البته پیش از آن، در تابستان 1919م، دولت مستقر در آنکارا به ریاست مصطفى کمال (آتاتورک)، پیمانهای بسته شده از سوی دولت مستقر در قسطنطنیه با ارمنستان را بی‌اعتبار دانسته بود. ترکها در سپتامبر 1920 به ارمنستان حمله کردند و تا 7 نوامبر، قارص و آلکساندروپل را به اشغال خود درآوردند؛ ارمنستان طی پیمان آلکساندروپل در 2 دسامبر 1920، از همۀ مناطقی که پیش از 1914م در خاک عثمانی قرار داشت، و نیز قارص و اردهان دست کشید و پذیرفت که هیچ اقلیت ارمنی‌ای در خاک ترکیه زندگی نمی‌کند و علاوه بر این، تأیید کرد که منطقۀ نخجوان باید یک منطقۀ ترک‌نشین خودمختار به شمار آید. در همان روز، دولت جدید ارمنستان در ایروان که ائتلافی از کمونیستها و داشناکها بود، این کشور را یک جمهوری شوروی اعلام کرد. داشناکها که پس از مدت کوتاهی از قدرت برکنار شده بودند، در فوریۀ 1921م دست به شورشی نافرجام زدند.
ارمنستان در مارس 1922 به جمهوریهای گرجستان و آذربایجان پیوست و به همراه این دو کشور، جمهوری فدراتیو شوروی سوسیالیستی ماوراء قفقاز را بر پا داشت که در 30 دسامبر 1922 به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پیوست. نخجوان که منطقه‌ای بیشتر مسلمان‌نشین بود، به همراه منطقۀ قراباغ کوهستانی یا علیا (ناگورنو ـ قراباغ)که عمدتاً ارمنی‌نشین بود، به جمهوری شوروی آذربایجان منضم گردید. ارمنستان، گرجستان و آذربایجان در 1936م از نو از یکدیگر جدا شدند و 3 جمهوری جداگانۀ اتحاد شوروی را تشکیل دادند.
71 سال حکومت شوروی را برای ارمنستان دوره‌ای همراه با امنیت نسبی در مقابل تجاوز همسایگان، پیشرفت فراوان اقتصادی و دست‌آوردهای آموزشی و فرهنگی به شمار آورده‌اند؛ اما طی این دوره، ابراز کامل خواسته‌های ملی ارمنیان، به واسطۀ رژیم تحمیلی شوروی امکان‌پذیر نبود. به ویژه سالهای حکومت استالین (1928- 1953م/1307 - 1332ش) سالهایی سخت بود که طی آن، خشونت و ترور حکومتی برای سرکوب نخبگان سیاسی و فکری، مقاومت دهقانان در برابر اشتراکی کردن تولید کشاورزی و نابودی نفوذ کلیسا به کار گرفته شد.
استقلال ارمنستان: ارمنیان با به قدرت رسیدن میخائیل گُرباچف، رهبر اصلاح طلب شوروی دست به سازمان‌دهی یک جنبش وسیع ملی زدند که کانون آن بازگرداندن منطقۀ قراباغ علیا (ناگورنو ـ قراباغ) به ارمنستان بود. این جنبش به یک سازمان دمکراتیک مردمی تبدیل شد و جنبش ملی ارمنستان نام گرفت. این جنبش در انتخابات 1990م/ 1369ش بیشتر کرسیهای مجلس را از آن خود کرد و در 23 اوت 1990 حاکمیت ملی، و در 23 سپتامبر 1991/ اول مهر 1370، استقلال ارمنستان را اعلام داشت. در این هنگام، برخورد بر سرمنطقۀ قراباغ علیا بالاگرفت. ناآرامیهای قومی بین ارمنیان و آذربایجانیها که از 1988م/ 1367ش در این منطقه آغاز شده بود، سرانجام به جنگ انجامید؛ نیروهای ارمنی قراباغ که توسط ارتش ارمنستان حمایت می‌شدند، منطقۀ قراباغ علیا را به اشغال خود درآوردند و آن را جزئی از خاک ارمنستان اعلام کردند. هزاران ارمنی تا اواسط دهۀ 1990م کشته شدند. بستن مرزها از سوی جمهوری آذربایجان در 1989م، به اقتصاد ارمنستان لطمه‌های شدیدی وارد آورد و کاهش سطح زندگی در این کشور موجب مهاجرت صدها هزار ارمنی شد.